كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
712
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
بَلْ مَتَّعْنا بلكه ما برخوردارى داديم هؤُلاءِ آن گروه مكيان را به سعت عيش و ايمنى و سلامتى وَ آباءَهُمْ و پدران ايشان را حَتَّى طالَ تا دراز شد عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ بر ايشان مدّت زندگانى و بدان مغرور شده پنداشتند كه هميشه چنين خواهد بود و ندانستند كه دمبهدم بناى عيش در هم خواهد شكست و اساس عمر منهدم خواهد شد بيت مغرور مشو كه دمبهدم دست اجل * برهم زند اين بنا كه افراشتهاند أَ فَلا يَرَوْنَ آيا نمىبينند كافران أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ آن را كه مىآيد فرمان بر زمين ايشان نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها كوتاه مىكنيم آن زمين را از اطراف آن يعنى مىگشائيم آن را بر مسلمانان تا هر روز قلعه مىگيرند و منزلى به حوزه تصرف درمىآرند أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ آيا پس ايشانند غلبهكنندگان يا پيغمبر و مؤمنان قُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بگو جز اين نيست كه من بيم كنم شما را بِالْوَحْيِ بهآنچه وحى كرده مىشود به من يعنى از قبل خود سخن نمىگويم و شما از بيم دادن من متأثر نمىشويد وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ و نمىشنوند كران خواندن را إِذا ما يُنْذَرُونَ چون بيم كرده شوند كافران را در عدم انتفاع بدانچه مىشنوند تشبيه مىكند بكران كه چيزى مسموع ايشان نشود وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ و اگر برسد بكفره نَفْحَةٌ اندك چيزى مِنْ عَذابِ رَبِّكَ از عذاب پروردگار تو يعنى از آنچه ايشان را به آن بيم مىكنى خوار و فروتن شوند و از غايت اضطراب و حيرت لَيَقُولُنَّ هر آئينه گويند يا وَيْلَنا اى واى بر ما إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ به درستى كه بوديم ما بر نفس خود ستمكنندگان بشرك و تكذيب وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ و وضع كنيم ترازوهاى ذوات العدل را لِيَوْمِ الْقِيامَةِ براى جزاى روز رستخيز صاحب لباب و بعضى از مفسران برآنند كه ميزان عبارت است از عدل يعنى وضع موازين تمثيل است از براى محاسبه و محافظه حساب و مكافات اعمال به راستى و جمهور برآنند كه مراد ميزانى است كه او را عمودى و دو كفه باشد چون ترازوى كه بدان مىسنجند و در تيسير آورده كه ايراد ميزان بلفظ جمع جهت تعظيم شان او است چنانچه يا ايها الرسل كلوا به نسبت حضرت پيغمبر عليه السلام يا آنكه اعمال هر يك از مكلفان را بدان مىسنجند پس براى هر يك يك ميزانى خواهد بود و جمعيت او به اضافت به جمع است و بعضى برآنند كه على حده هر كس را ميزانى خواهد بود يعنى از نيك و بد كه عمل او بدان بسنجند فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ پس ستمديده نشود نفسى شَيْئاً چيزى را از حق خود يعنى از نيك و بد هيچ عمل ناسنجيده نهگذارند وَ إِنْ كانَ و اگرچه باشد عمل مِثْقالَ حَبَّةٍ همسنگ دانه مِنْ خَرْدَلٍ از سپندان كه اصغر حبوب است أَتَيْنا بِها بياريم آن را و نزد . ترازو حاضر گردانيم وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ و بسندهايم ما شماركننده مر اعمال بندگان را چه كمال علم و جمال عدل ما راست .